
-
آن چنان استاندارد های جهانی
در این عشق رعایت شده است
که دیروز قلبم ...
گواهینامه ایزو ٢۵٠٠٠٠ گرفت!
-
ما دو ریل راه آهن ایم
موازی تا ابد.
حتّی افق دیدگاهمان
آن قدر متفاوت است،
که آنجا هم به هم نخواهیم رسید!!!
-
انگار چروک های پیشانی ام
ترک های آسفالت خیابان را
برایت تداعی می کند!
راحت روی اعصابم پیاده روی کن
راحتِ راحت!!!
-
آه،اگر گنج
در جزیره قلب تو پنهان باشد
کشتی ساخته نشده ام را
به طوفان نوح خواهم سپرد!
«سکّان ١۵ درجه به راست!!!»

- از روزی که به تو آموخته اند،
بیماری «عشق» از «وبا» خطرناک تر است ....
احساسم را با آب معدنی می شویم
و قلبم را روزی سه بار،
ضد عفونی می کنم!!!
پس جای نگرانی نیست!!!


- نیمی از عمرم را در سفر بودم،
درست لحظه ای که احساس می کنی
دلب بنگ نمی شود،
می فهمی که بزرگ ترین دروغ را
به خودت گفته ای!!!


- من آواره ترین مرد دنیا بودم.
و تو گفتی که می خاهی سرزمینم باشی.
وعده های شیرنت آن چنان در من اثر کرد.....
که حالا مجبوری،
سرنگ انسولینم باشی!!!!!!!!


همه تون رو دوست دارم!!!اگه نظر یادتون بره من خیلی نارحت میشما!
قربونه شما حسین شورورزی
- به سلام ها دل نمی بندم،
از خداحافظی ها غمگین نمی شوم،
دیگر عادت کرده ام
به تکرار یکنواخت دوری و دوستی
خورشید و ماه!!!
- او درخت ها را قطع میکند
برای ساختن پرچم های....
حفاظت از محیط زیست!!!
- صدای آژیر آتش نشانی می آید.....
دلم به حال خودم،
می سوزد!!!
- برایت دعا می کنم
هر بار که پرنده ای میبینم،
هر بار که مردم،بی تفاوت از کنارم می گذرند
و هر بار که نفس می کشم
برایت دعا می کنم،
تا به آنچه می خواهی برسی.
- من با عشق،پودر می شوم،زنگ می زتم.
تو با عشق،طلای خالص می شوی
عشق از من دیه می گیرد
امّا تو ......
بیمه ی شخص ثالث می شوی!!!
کاج های زیادی بلند.
زاغ های زیادی سیاه.
آسمانِ به اندازه آبی.
سنگچین ها،تماشا،تجرد.
کوچه باغِ فرا رفته تا هیچ.
ناودان مزین به گنجشک.
آفتاب صریح.
خاک خوشنود.
چشم تا کار می کرد
هوش پاییز بود.
ای عجیب قشنگ!
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ،
پلک های مردد
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر!
زیر بیداری بید های لب رود
انس
مثل یک مشت خواکستر محرمانه
روی گرمای ادراک پاشیده می شد.
فکر
آهسته بود.
آرزو دور بود
مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.
در کجاهای پاییزهایی که خواهد آمد
یک دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟
سُهراب سپهری

از همه شما التماس دعا دارم
عشق یعنی دو کبوتر پرواز
عشق یعنی دو غناری آواز
عشق یعنی تو مرا میرانی
من به صدحوصله می آیم باز
عشق یعنی سخن دل گفتن
عشق یعنی تو و یک عالم راز....
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا ، یک نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی با افق یک دل شدن
یا لباسی لز شقایق دوختن
عشق یعنی با وجود خستگی
بر سر پروانه دل سوختن
عشق یعنی داستانی ناتمام
عشق یعنی کلمه ای بی انتها
عشق یعنی گفتن از احساس موج
در کنار حسرت پروانه ها
عشق یعنی آه سرخ لاله ها
عشق یعنی حرف پنهان در نگاه
عشق یعنی ترجمان یک نفس
عمق سایه روشن دشت پگاه
عشق یعنی قصه یک آرزو
عشق یعنی ابتدای یک غروب
عشق یعنی تکه ای از آسمان
عشق یعنی وصف یک انسان خوب
آفتاب است و بیابان چه فراخ!
نیست در آن نه گیاه و نه درخت.
غیر آوای غرابان،دیگر
بسته هر بانگی از این واحدی رخت.
در پس پرده ای از گرد و غبار
نقطه ای لرزد از دور سیاه:
چشم اگر پیش رود،می بیند
آدمی هست که می پوید راه.
تنش از خستگی افتاده زکار.
بر سر و رویش بنشسته غبار.
شده از تشنگی اش خشک گلو.
پای عریانش مجروح زخار.
هر قدم پیش رود،پای افق
چشم او بیند دریایی آب.
اندکی راه چو می پیماید
می کند فکر که می بیند خواب.
شعر نو پارسی
سهراب سپهری
آمدی.چه زیبا...گفتم دوستت دارم.چه صادقانه...پذیرفتی.چه فریبانه...
آغوشم برایت باز شد.چه ابلهانه...با تو خوش بودم.چه کودکانه...
همه چیزم شدی.چه زود...به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی.چه ناجوانمردانه...
نیازمندت شدم.چه حقیرانه...واژه ی قریب خداحافظ به میان آمد.چه بی رحمانه...
و من سوختم چه عاشقانه...
ولی...هنوزم دوستت دارم.غریبه!
آن زمانی که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم....
آن زمانی که دوستمان دارند لجبازی میکنیم....
و بعد
برای آنچه از دست رفته آه می کشیم.
